۰.معراج من این بس که چو خار سر دیوار از دور تماشاگر گلزار تو باشم

۱.چند ایستگاه مانده به خانه در اتوبوس سرپا ایستاده ام و به خواب دم صبحم فکر می کنم:
عبای سیاه !
فقط ما چند نفر!
یک جایی شبیه اتاق های مرکز فرهنگی مسجد مقدس جمکران!
یعنی چه؟قد بلندش را دیدم اما به صورتش که رسید از خواب برخاستم.آخر ما نشسته بودیم یک باره آمد بی خبر...
چند روز است منتظرم دوستان خبر بدهند شاید به طریقی بشود من هم بروم .به خاطر دیدار سفری که از مدتی پیش برنامه ریزی کرده بودم عقب انداختم.دیگر پاک ناامید می شوم ولی باز می گویم در نا امیدی بسی امید است...کمی دلم غصه دار می شود و با بغض می خوانم:
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
(لطفا با آهنگ اصفهانی بخوانید)
۲.روز هاست که رهبر عزیزم به شهرمان آمده.حال و هوای شهر خیلی ویژه است انگار خیلی ها حالت عادی خودشان نیستند مثل آدمی که مهمان عزیزی برایش آمده دستپاچگی خاصی دارند.چندبار پیش آمد بعضی مغازه ها را که مشتری شان بودم می رفتم می دیدم درشان بسته است فردایش دوباره سر می زدم می گفتند رفته بودیم دیدار ...خیلی هاکه می روند دیدار ایرانی نیستند عرب اند یا دورگه یا ...
همه جای شهر پر شده از بنر و عکس و ... که ستاد مردمی استقبال نصب کرده اند.و شعر زیبای دکتر حداد عادل
ای دل دریایی ات کشتی نشینان را امید...
و یا
رواق منظر چشمم آشیانه توست...
پشت شیشه ماشین ها روی چراغ موتور ها روی همه وسایل نقلیه عمومی و اکثر خودروهای شخصی نقش
لبیک یا خامنه ای دارد و پر از عکس و گل و ...است


۳.روز هاست سخنرانی ها و دیدار ها نشر یات و ... را پیگیری می کنم شعر کامل دکتر حداد اینجا نوشته شده و شعری در سبک شعر خود مقام معظم رهبری در جواب ایشان در این نشریه موجود است.
لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد...
این مصرع را قبول ندارم
سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه!!!
نه همه سزاوار تماشا نیستند هرکس هدایت بخواهد
هر کس لقمه حرام بخورد ولایت را درک نمی کند....
۴.شب یک دفعه پیام یکی از بستگان را دریافت می کنم:چند تا کارت می خواهی؟من خودم نمی توانم بروم
عجب!یعنی تا این حد راه هموار شده می توانم چند کارت درخواست کنم؟؟؟؟چون می دانستم خواهر و مادرم مشتاقند بیایند گفتم۳تا باقی روز های قبل نصیبشان شده بود.به سختی هماهنگ می کنیم تا کارت ها را تحویل بگیریم و فردا چطور ۵صبح آنجا باشیم.دوکارت به ما می رسد.
۵.یکی برمی گردد به من می گوید کجا می خواهی بروی عکس آقایتان همه جا هست رو در خانه تان هست...
چند بار که تکرار می کند می گویم:ندیده ای! نمی دانی!
۶.همش می ترسم خواب بمانم حدود ۲ بامداد میخوابم و چهار بیدار می شوم .مردم از ۵به بعد می آیند بعضی ها هم زودتر.
هوا خیلی مطبوع است.تنفس هوایی که یار هم در آن نفس کشیده...
بعضی از دوستان و ... را در صف می بینم
ساعت خیلی دیر می گذرد.نماز را در خیابان ارم می خوانیم
۷.ساعت۵:۳۰ هنوز درها باز نشده نه در حد بیت رهبری فقط دوبار تفتیش می شویم
۸.ساعت۶:۳۰اندکی قرآن می خوانم خانمی با تعجب می پرسد اجازه دادند قرآن بیاوری خواهرم جواب داد چرا اجازه ندهند؟!
۷:۳۰با خواهرم صحبت می کنم
۸:۳۰ خوشبختانه یک خانوم خوش صحبتی پیدا می شود و از قضا حسابی شیفته حضرت آقا ست.خیلی از کتاب داستان سیستان می گوید هی ارادتم را بیشتر می کند
همانطور که به حرفهایش گوش می کنم به ساعت روبرویم نگاه می کنم
۹:۳۰ کم کم دارد نزدیک می شود به ساعت ده از قبل آن مجری شعر دکتر حداد را می خواند.یک طلبه جوان هندی که سید هم هست شعر زیبایی می خواند و...جماعت تشویق می کنند
از همان ابتدا آقایون و خانوم ها که چندهزارنفری می شدند شعار می دادند
ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم
ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند و...
۹.آن قسمت از کتاب داستان سیستان را در ذهنم مرور می کنم که آقا برخلاف تصوررضاامیر خانی همیشه او را می دیده است.
از بین انبوه این همه آدم آقا به خانوم ها هم نگاه نمی کنند.مگر می شود؟!
به قید قرعه قرار است حضرت آقا امروز ده نفر از طلاب خارجی را معمم کنند.
دیگر باورم نمی شود انتظار به سر برسد و جلوی آن پرده سبز آقا را ببینم
۱۰.دارم روسری ام را درست می کنم که یکدفعه
یکدفعه قیامتی می شود قیامت
سریع بلند می شوم
وای خداوندا
همیشه این صحنه را با تصویر سریال ولایت عشق هماهنگ می کنم آن قسمتش که با موسیقی متن شعر زیبایی با صدای دکتر اصفهانی می خواند:
لیلای بی دل را ببین از عشق تو مجنون شده
بنگر که در هفت آسمان جایی فراسوی زمان
نوری هبوط می کند در ظلمت این لا مکان
بنگر که دریا خون شده فواره ها گلگون شده
لیلای بی دل را ببین از عشق تو مجنون شده
آن ها همه لیلاهایی بودند که سر از پا نمی شناختند.
آمد و رویایم به حقیقت پیوست
زبانم بند آمده بود انگار نمی توانستم شعار را درست ادا کنم
صل علی محمد نائب مهدی آمد
این طلبه های خارجی و خیلی از افراد ایرانی چشمه چشمشان خشک نمی شد
آن روز فکرش را هم نمی کردم آن دیدار یکی از زیباترین دیدار های آقا با مردم شود.خودشان هم این را فرموده اند.
وقتی لفظ عزیزان من را بکار بردند جماعت یکپارچه گریستند.
من واقعا آن روز سیل خروشان جمعیت و دریای مواج عاشقان حضرت را دیدم
حقیقتا مثل امواج دریا بود.آن قدر فشرده نشسته و ایستاده بودند که فردایش حسابی بدن درد گرفتم.تازه آن روز سهمیه کمتری داده بودند.
تازه هیچ چیز زیبا تر از آن نبود که در دهمین روز سفر حضرت آقا بارانی فضای شهر را به الطف وجه درآورد.
آمدنش خیلی شیرین بود و رفتنش خیلی تلخ
خدایش نگهدار باد
آمین
پ.ن:تشکر از نرگس عزیز که این ها را برایم فرستاد و حرف دلمان بود و اشکمان را در آورد:
ای خوش ترین خبرم پیش ما بمان
ای رهبرم پدرم پیش ما بمان
با رفتنت جگرم پاره می شود ای پاره جگرم پیش ما بمان
امروز رفته ای و دگر شهر ساکت است
ای شادی و شررم پیش ما بمان
//آن روز که آمدی قیامت کردیم/ با شور و شعف تو را زیارت کردیم
دیگر مرو...
متاسفانه پیامک نرگس عزیم ناقص رسید
