تبليغاتX
آیین مهربانی

هر روز كه از عمر آدمي مي گذرد وسعت تنهايي هايش بيشتر رخ مي نمايد.

داستان دل بستن ها و پشيمان شدن ها و هي گفتن و شنيدن كه دل نبنديد و گوش نكردن ها قصه ي هميشگي روزگار ماست يكي دير مي فهمد يكي زودتر اما همه ي ما دير مي فهميم اين روز ها كه مي گذرد هر چند نمي خواهم خودم را آلوده ي زرنگ بازي هاي زمانه كنم اما مي بينم كه چقدر تنها هستم و همه چيز به ضررم تمام مي شود.

خدايا مرا بر اين باور مقدم بدار كه تنها تو را بپرستم و تنها از تو ياري بجويم.

آن هايي كه از شدت زرنگی، سياست ناجوانمردانه و ... كشور ها و مردماني را زير يوغ قدرت خود داشتند كارشان تمام شده و مي شود واي از سادگاني چون ما كه يكي دو نفر هم از ما شنوايي ندارند، براي گرفتن حق طبيعي مان هزار حرف مي خوريم.حتما قذافي يا پادشاه مصر يا عربستان آدم هاي باسياستي بوده اند كه تا حالا دوام آورده بودند! یعنی در زندگي شخصي شان چطور بوده اند؟ حالم از ديدشان و حتي حرف زدن راجع بهشان بهم مي خورد...

اين روزها بيشتر از هر وقت ديگر تحت فشار زندگي ام و كمتر از هر وقت ديگر یاری از ديگران مي گيرم آن ها كه بايد كمك كنند دست آدم را نمي گيرند يا آدم را به خاك ذلت مي نشانند و براي هر ذره كمكشان هزاران منت بر سرت مي گذارند و آن ها كه كاری از دستشان برنمي آيد هي غصه ات را می خورند كه هر دويش فايده اي ندارد.

كاش واقعا به آن حد برسيم كه جز از خدا كمك نخواهيم

+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت 19:20 |

استاد لحظات ملکوتی ام!   

استاد سخنان شیرین دیانت و کلام شیوای هدایت که در خنکای حضورتان طراوت زندگی چشیدم.

استاد هنر اسلام شناسی!

احساس می کنم اکنون از پیش زنده تر و حیات یافته ترید.

هنوز هم فکر می کنم چهارشنبه ها به پردیس قم می آیید به دانشجوهای علوم قرآنی، متون اسلامی وعرفانی درس می دهید و من می توانم بخاطر کلاس شما با اینکه جزء دروس ما نبود مسافت طولانی را طی کنم به دانشگاه بیایم یا مدت طولانی تری بمانم و از محضرتان استفاده کنم.

یادم می آید سخنان گهر بارتان را ضبط می کردم اما نمی دانم کجا گذاشتمشان...با شما در حیاط دانشگاه صحبت می کردم اما یادم نمی آید در چه باب و چه موضوعی... و کاش راجع به آن موضوع پرسیده بودم... چقدر دقت نظرتان بالا بود

فقط یک فراز را بخاطر می آورم که در مورد ساختن سد صحبت می کردید که از نزدیک دیده بودید پرسیده بودید  از حفره های عمیقی که درون آن را آن قدر با فشار زیاد پر از سیمان می کنند که دیگر ذره ای راه هوا وجود نداشته باشد تا سد بتواند در مقابل فشار آب مقاومت کند و...

 می فرمودید: عزیزان من!شما هم باید هم اکنون که جوان هستید ستون های وجودتان را پر کنید از آنچه شما را مقاوم می کند در مقابل طوفان های پرتلاطم زندگی... و یاد خدا و با خدا بودن شما را یاری خواهد کرد...

و من هرگز نمی توانم عین سخنانتان را بگویم چرا که سخنان شما از دل برمیخاست و لاجرم بر دل می نشست و من عاصی کی خاک پای شما می شوم!

خیلی تلاش می کنم خاطرات دو سال پیش را به یاد بیاورم وقتی می خواستم به عمره مشرف شوم به شما پیام خداحافظی دادم و متعجب شدم که برای این کمترین ارزش قائل شدید و با یک جمله بسیار زیبا که هنوز هم نگه داریش کرده ام بدرقه ام کردید و حتی یادم نمی آید چطور شد که شماره ازتان گرفتم و انصافا چقدر متواضع بودید که راحت تلفن در اختیار دانشجو ها می گذاشتید و چند ساعتی را مقرر می کردید برای مشاوره و پاسخ به سوالاتشان ولی حتی ساعت دو نصف شب از کمک کردن به مردم دریغ نمی کردید

حالا چقدر حیفم می آید که چرا آن طور که باید از محضرتان استفاده نکردم.برنامه سمت خدا حضورتان را میسر می کرد اما غبار غفلت نمی گذاشت همواره فرمایشات شما را دنبال کنیم.

داستان تواضعتان را چند سال پیش از یک دانشجوی قدیمی دانشگاه آزاد اسلامی قم شنیدم که علاوه برداشتن مقامات بلند عرفانی هرگز چیزی بروز نمی دهید.

امروز برای آخرین بار با شماره تان تماس  گرفتم ولی صد حیف که دیگر دستگاه خاموش است...

.

.

.

بغض اشک و آه و دیگر هیچ

ب.ن:

- ضمن عرض سلام و طلب حلالیت ان شاء الله در سفر عمره مفرده دعاگویتان خواهم بود.التماس دعا.عسگرزاده

- با سلام خوشا بحالتان

از خداوند منان عشق

و معرفتش را بطلبید

...

ب.ن: یادم آمد روز معلم سال گذشته ذکر خیر ایشان را در وبلاگم داشتم و متعجب شدم که نامشان را سرلوحه اساتید دانشگاهی ام آورده ام.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 صبح برخاستم تا به مراسم تشییعتان برسم تا شاید باور کنم که دیگر نیستید...

نه باورم نمی شود هیچ کس باورش نمی شود جوان تر از آن بودید که کسی به ذهنش خطور کند رفتنتان را

صحن حرم پر از جمعیت بود و هر لحظه بیشتر می شد

تعداد زیادی از دانشجویان و اساتید پردیس قم حضور داشتند وخیلی افراد آشنا و غریب دیگر. وقتی آیت الله سعیدی امام جمعه قم نماز را شروع کردند و به الله اکبر آخر رسیدند که لا یسمع منه الا خیرا دیگر اشک امان جماعت را برید...

اما دیدار استاد عزیرم دکتر میر حسینی در لحظات بعد از نماز مرا خیلی آرام کرد و دعا کردم خدا سایه شان را از سر ما برندارد

در تلاش بودم تا به خدمت همسرشان برسم.  پس از خاکسپاری در حجره استاد شهید آیت الله مفتح ایشان را دیدم بچه ها خواستند جلو بروم در فشار شدید جمعیت دستم را به ایشان رساندم.از همه طرف تسلیت می گفتند تا اینکه صدایم را بلند کردم حاج خانم! دانشجوهای پردس قم آمده اند نمی توانند جلو بیایند عرض تسلیت دارند ان شاءالله با شهدا محشور شوند و... تمام این لحظات دستانم را گرم  می فشرد و تشکر می کرد و ادامه داد من که قابل نیستم اما از طرف حاج آقا از شما تشکر می کنم که در تشییعش شرکت کردید... خیلی آرام و باوقار

ساعت ها هرچه می گذرند بیشتر به فقدانتان پی می برم از فرمایش استادتان حضرت آیت الله انصاری که می فرمودند:حاج آقای مهندسی! اگر من استاد شما باشم می گویم که شما به مقام آیت اللهی رسیده اید ولی چون خودتان دوست نمی دارید چنین خطاب شوید ذکری نمی کنم. لینک مطلب حضرت آیت الله انصاری

+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در جمعه سی و یکم تیر 1390 و ساعت 0:37 |

 

دوازده فروردین آمد و رفت و شما نبودید تا روز معلم را بهتان تبریک بگویم حتی به عمه هم نتوانستم بگویم که راه شما را ادامه داد و از همان قدیم ها وارد آموزش و پرورش شد و مثل خودتان خیلی دلسوزی بچه ها را می کرد. خیلی هایشان را خودم شاهد بودم که با حمایت های عمه و شما ازدواج هم کردند. تعداد دختر های عمه خیلی داشت زیاد می شد که دیگر خودش هم رفت خانه بخت...چه روزهایی بود!

این یک ماه و اندی هرکی می آید برای تسلیت و سرسلامتی باز هم نقل مجلس شده ای و از بزله گویی ها و احکام و  پند قرآن گفتن های مکررت صحبت می شود.

همه از تو به نیکی یاد می کنند و افراد زیادی گفتند که برایت نماز شب اول قبر خواندند.عمری به عبادت گذراندی و خدمت، اما باز هم به خواب یکی از شاگردانت آمدی و گفتی تا حالا خیلی خوب بوده اوضاعم ولی باز هم برایم خیرات بفرستید که محتاجم...

سال های سال شب ها تا صبح از خوف خدا ضجه زدی و نالیدی و چه بسیار کسانی که در مراسمت آمده بودند به مقامت غبطه خوردند.

بابا بزرگ دیگر صدای دعا خواندنت توی تاریکی های شب به گوش نمی رسد و کسی از همسایه ها پرتو نور ضعیف چراغ اتاق را به کوچه نمی بیند.

چقدر ما را به نماز شب سفارش می کردی و می گفتی دخترم!خیر دنیا و آخرتت در این است.

دلم برایت تنگ شده است بابا بزرگ و با اینکه چهل روز است که از در گذشتت می گذرد هنوز نبودنت را باور نکرده ام!

خوش بحالت که برای خودت هزاران باقیات الصالحات گذاشتی و بچه هایت مثل خودت هرجا که هستند غمخوار مردم اند.

پدر بزرگ عزیزم!

تو را مروج دین مبین ،  احکام اسلام و معلم قرآن نامیدند و فقید سعید که شاگردان بسیارت همیشه تو را دعا خواهند کرد

 

+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 و ساعت 13:42 |
امروز از خودم تعجب می کنم که چرا انقدر رقیق القلب شده ام!

گویی از رطوبت خلوص مطبوعی که عطرش در دلم پیچیده چشمانم مدام می خواهد خیس شود.

نه امروز اصلا طور عجیبی است متفاوت با همیشه است!

آه که محمد(صل الله علیه و آله و سلم) چه کرده است با دل ها!

ابوسفیان خوب حرفی زده بود هرچند نفهمیده بود

محمد(صل الله علیه و آله و سلم) از حصار خانه ها وارد نمی شود بلکه از در قلب ها وارد می شود و این ماندن جاودانه است!

وقتی می بینی چطور انسان ها از ظلم تاریخ بی مهابا خودشان را به دست رگبار ادوات نظامی می سپارند تازه طعم خاتمیت پیامبر و جاودانگی اش را می چشی.

انگار همه جا دارد می شود مثل ایران همه جا کم کم دارند بیدار می شوند و گویی از اسارت سال ها خرافاتی که به خوردشان داده اند خسته اند!

خدایا آیا ظهور نزدیک است؟

خدایا بوی آشنایی می آید شبیه بوی یاس...

خدایا مصر را چه کسی باور می کرد؟!!!!چه کسی باور می کرد از پس قرن ها ظلم و جور بیرون آید!

چه کسی باور می کرد

یمن را بحرین و تونس و عدن را

خداوندا خودت وعده داده ای که صبح نزدیک است

آیا باید ایمان بیاوریم به فرمایش آن فقیه فرزانه و عارف بالله  که امروز در جوار رحمتت سکنی گزیده؟ هم او که می فرمود: پیرمرد ها هم امید وار باشند که ظهور را درک خواهند کرد!!!

ای رسولی که به نطفه های مسلمانی که هنوز روح در آن ها دمیده نشده مباهات می کنی از اینکه که یک نفر دیگر به لا اله الا الله گویان اضافه شده، چطور نباید اشک شوق بریزی از بیداری مردم کشور هایی چون مصر و ...

آن روز را خواهی دید که فوج فوج به اسلام بگرایند مردمان

اذا جاء نصر الله و الفتح و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا

ای پیامبر مهربانی ها

حالا باور می کنم که چرا آن کافر برای دیدنت لحظه شماری می کرد.

ای رسول عشق!

گرچه ز شراب عشق مستم 

عاشق تر از این کنم که هستم



+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در دوشنبه دوم اسفند 1389 و ساعت 22:1 |

دیروز حسابی مردم گیلان آبروی مارا خریدند چه حالی می کردم وقتی از اسطوره گیلان میرزا کوچک خان خواندند و آقا در مورد ایشان هم فرمایش داشت.

یعنی آقا گیلکی را هم بلدند؟

فرزند میرزاییم امی عشق ولایت

جان و دیله همرا هیساییم تا شهادت

سایتش را که بلدید

"خانه دوست" کجاست؟

www.leader.ir

گناه بزرگ دست اندرکاران فتنه امیدوارکردن دشمن است

دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم استان گیلان (۱۳۸۹/۱۰/۰۸- ۱۳:۳۲)

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم استان گیلان، همت، بصیرت، آگاهی و هوشیاری مستمر را عوامل اصلی پیشرفت ملت به سمت قله های تعالی دانستند و تأکید کردند: ملت ایران همانگونه که در هشت سال جنگ تحمیلی با ابتکار، فداکاری، شجاعت و حضور در صحنه، بر دشمن غلبه کرد، در هشت ماه جنگ نرم هم با عنایت خداوند متعال از خود مهارتی مثال زدنی نشان داد و در نهم دی سال گذشته به برکت یاد حضرت سیدالشهدا علیه السلام و با همت، بصیرت، آگاهی، و هوشیاری خود، بساط فتنه گران را جمع کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای، جبران عقب ماندگی های تاریخی، و رسیدن ملت ایران به جایگاه شایسته علمی خود را نیازمند همت، عزم و امید به آینده دانستند و افزودند: تنها راه رسیدن به قله های سعادت و پیشرفت، حفظ مستمر همت، عزم و امید به آینده است، و ملت ایران در سی سال گذشته نشان داده است، توانایی پیشرفت و حرکت جهشی را دارد.
ایشان با تأکید بر اینکه شعارهای ملت ایران جهانی و هدف او قطع کامل دست مستکبران از کشور است، خاطرنشان کردند: علت اصلی عصبانیت مستکبران از این ملت و توطئه بر ضد آن، همین موضوع است و فتنه سال گذشته جلوه ای از توطئه دشمنان بود.
رهبر انقلاب اسلامی هدف از فتنه سال گذشته را گمراه کردن مردم با طرح شعارهای حق ولی با محتوای باطل دانستند و تأکید کردند: ملت ایران در نهم دی سال گذشته، در حرکتی کاملاً خودجوش فتنه گران را ناکام کردند و مشت محکمی بر دهان آنان زدند.
حضرت آیت الله خامنه ای حماسه نهم دی سال 88 را نشانه ای از بیداری و هوشیاری مردم خواندند و افزودند: دشمنان ملت ایران و کسانی که تصور می کنند می توانند میان مردم و نظام اسلامی فاصله بیاندازند باید این پیام نهم دی را بفهمند و بدانند که نظام متعلق به خود مردم است و نگاهبان اصلی این نظام اسلامی، مردم هستند.
ایشان افزودند: سردمداران دولتهای مستکبر و در رأس آنها امریکا در مقابله با نظام اسلامی شیوه های مختلفی همچون توطئه، اظهارات مزورانه، دشمنی صریح، و شعار برای ملت، بکار می برند که همه این موارد نشان می دهد، آنها هنوز تحلیل و شناخت صحیحی از ملت ایران ندارند.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم حفظ همت ملت، خاطرنشان کردند: امسال که سال همت مضاعف نامگذاری شده است، خوشبختانه نشانه های این همت مضاعف در کشور دیده می شود و مسئولان کارهای خوبی در بخشهای مختلف انجام می دهند اما این همت مضاعف باید بصورت مستمر و در سالهای آینده نیز وجود داشته باشد تا ملت ایران با دستیابی به قله های پیشرفت و کمال مادی و معنوی، دشمن را از خود مأیوس کند.
حضرت آیت الله خامنه ای تنها راه خلاص شدن از شرّ دشمنان را، مأیوس شدن آنها دانستند و افزودند: گناه بزرگ برخی از دست اندرکاران فتنه سال گذشته، امیدوار کردن دشمن است.
ایشان با یادآوری انتخابات با عظمت سال گذشته و حضور خیره کننده مردم در این انتخابات، خاطرنشان کردند: این حضور عظیم مردم، می توانست ملت ایران را در بسیاری از میدانهای سیاسی موفق کند اما فتنه گران با ایجاد فتنه و امیدوار کردن دشمن، به انقلاب اسلامی و ملت صدمه زدند.
رهبر انقلاب اسلامی فتنه سال 88 را چالشی بزرگ خواندند و افزودند: در این چالش بزرگ، از یک طرف دشمن از فتنه گران حمایت می کرد و حتی اسم آنها را بر زبان می آورد و از طرف دیگر ملت ایران با استحکام کامل در صحنه حضور پیدا کرد.
حضرت ایت الله خامنه ای تأکید کردند: ملت ایران همانگونه که در طول 8 سال جنگ تحمیلی با ابتکار، شجاعت و فداکاری در میدان حاضر شد و دشمن را شکست داد، در هشت ماه جنگ نرم نیز با همت، بصیرت، و هوشیاری در همه صحنه ها حاضر شد و حقیقتاً از خود مهارت نشان داد.
ایشان افزودند: آنچه که اتفاق افتاد، دست قدرت الهی بود که دلهای مردم را به سمت خود جلب و به سوی راه صحیح هدایت کرد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر حفظ و تقویت ارتباط با خدا در کنار افزایش همت، بصیرت و هوشیاری، خاطرنشان کردند: نهم دی ماه سال گذشته یکی از موارد جلب رحمت الهی بود و مردم به برکت یاد حضرت سیدالشهدا علیه السلام به صحنه آمدند و بساط فتنه گران را برچیدند.
حضرت آیت الله خامنه ای وظیفه مردم بویژه مسئولان و قشرهای آگاه و هوشیار و جوانان را سنگین خواندند و تأکید کردند: همواره باید به لطف و هدایت الهی تکیه و تلاش شود تا به آن سرنوشت خوبی که خداوند متعال برای ملت ایران مقدر کرده است برسیم.
ایشان در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به سابقه تاریخی، دینی و مبارزاتی مردم گیلان، همت مردم این خطه را نمونه بارزی از همت ملت ایران دانستند و افزودند: با وجود آنکه رژیم طاغوت، تلاش گسترده ای برای فاسد کردن عقیده مردم گیلان انجام داد، اما مردم این سامان با همت، ایمان و عقیده خود در مقابل تلاشهای آن رژیم ایستادند و مردم گیلان، از لحاظ دینداری، اخلاص، جهاد، و حضور در صحنه از استانهای برجسته کشور هستند.
رهبر انقلاب اسلامی ضمن تجلیل از شخصیت مبارز و مجاهد شهید میراز کوچک خان جنگلی، در بیان سابقه درخشان مردم گیلان خاطرنشان کردند: مقابله با عوامل گروههای ملحد و ضد دین، حضور تأثیرگذار در پیروزی انقلاب اسلامی، رشادت جوانان مؤمن و بسیجی این استان در دوران دفاع مقدس، و نقش آفرینی اندیشمندان، دانشگاهیان و علمای گیلان در مقاطع مختلف از جمله سوابق دینی، انقلابی و علمی مردم این استان است.
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری نقش آفرینی مردم رشت در مقابله با فتنه سال گذشته، آن را نشانه دیگری از همت و بصیرت مردم گیلان دانستند و افزودند: رشت جزو معدود مناطقی بود که یک روز زودتر از حرکت خودجوش ملت، در هشتم دی سال 88 به صحنه حضور مردم در مقابل فتنه گران تبدیل شد.
در ابتدای این دیدار حجت الاسلام والمسلمین قربانی نماینده ولی فقیه در استان گیلان و امام جمعه رشت ضمن بیان بخشهایی از سوابق دلدادگی مردم گیلان به اهل بیت علیهم السلام و ترویج مکتب آن بزرگواران، و اشاره به مراجع و علمای بزرگی که از این منطقه برخاسته اند،  گفت: مردم مؤمن گیلان همواره پرچمدار مبارزه با استعمار و استبداد بوده اند و میرزا کوچک خان جنگلی نمونه بارز آن است، ضمن آنکه استان گیلان در طول 8 سال دفاع مقدس، هشت هزار شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرد.
پ.ن:مدتی است که دنبال لهوفم
در قسمت ویژه نامه محرم لینکی از مقتل لهوف موجود است که زیبایی عاشورا را بیان کرده است
لهوف
+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در پنجشنبه نهم دی 1389 و ساعت 18:17 |
نمیدانستم این روز ها چرا انقدر احوالم عجیب است!!

جدای از آغاز ماه محرم الحرام و استشمام بوی نینوا  انگار خداحافظی با یکی از همسایگان که روز عاشورا مهمان حضرت سید الشهدا می باشد غمی سنگین بر دلم نهاد.

باز هم کاروانی رفت و من باز ماندم!

از سه سال پیش دقیقا همین روزها که ایام روز دانشجو بود زیر قبه الحسین کم کم به این باور می رسیدم که "یا من استجاب الدعا تحت قبة" یک حقیقت وصف ناشدنی است!

این روز ها با مختار همراه شده ایم و در داستان  کشاکش عقل و عشق مختار داریم به خودمان می اییم

الحمدلله مختار نامه سریال پرمحتوایی است و خوب ساخته شده و بسیار بسیار پرزحمت بوده  و کم کم دارد از صحنه آرایی بیش از حد هم دست برمی دارد.

داستان مسلم حقیقتا یک روضه مصور بود  و کارگردان محترم قصد دارد مردم را با واقعیت آشنا کند تا در دل آن حقیقت را بیابند.

بعضی جملات مختار واقعا زیباست و گفتگوی او با کیان رزمنده ایرانی که مختار را رستم خیال خود می داند بسیار شنیدنی و نکته مند است.

این سخنانش با کیان بسیار جای تفکر دارد:

"ببار کیان.بر شهید دشت نینوا باید خون گریست نه اشک.....راه بلدی چون تو راه را گم کند پس بر نابلدان حرجی نیست!"شرط عشق جنون است.ما جنون نداشتیم که از قافله عشق جاماندیم"

مختار یک سیاستمدار به تمام معنا هوشیار  دانا و توانا است که باید می دانست در سفر عشق پای استدلالیان چوبین بود!

او یک مرد خانواده دوست است و اخلاق علویان را حتی با همسر کم عقیده اش رعایت می کند.اما از آنجا که همسر اول همسفر او نیست با عمره ازدواج می کند که فریبا کوثری خصوصیات  این گونه نقش ها را در گزیده گویی و استقلال شخصیت بارها به نمایش در آورده و این بیشتر برآورده از میمیک صورت اوست که استحکام و عشق را با هم تلفیق می کند و من حقیقتا نمی دانم آیا او در زندگی شخصی اش هم چنین انسانی هست یا نه.

انتخاب بازیگر ها توسط داود میرباقری که بعید می دانم محمد رضا شریفی نیا دستی نداشته باشد بسیار خوب صورت گرفته.برای خیلی ها باور نمی آمد فریبرز عرب نیا در یک گریم تاریخی انقدر مناسب به نظر برسد و بتواند پیل مردی و نفوذ چشم های مختار را آنگونه به نمایش بگذارد که بینندگان و نه شاید همه حق بدهند ابن زیاد از ترس بر آن خنجر بکشد.

فعلا نمی توان یک نقد جامع از مختارنامه ارائه داد چون هنوز قسمت های زیادی مانده اما در همین یازده قسمت اخیر مخاطبان زیادی را جلب کرده است.

مساله دیگر موسیقی زیبای مختارنامه است که تعجب خیلی ها را در پخش صدای یک زن جلب کرده و من فقط شنیده ام که که خواننده محلی آن که خانمی جنوبی و مداح اهل بیت و ظاهرا محجبه و مذهبی است از پخش صدایش متعجب شده!البته پیش از این در قسمت آخر شب دهم لالایی چند زن پخش گردید.

شعر ابتدای آن که باز به نظر می رسد به سبک قدیمی باشد کاری از داود میرباقری و دوشخص دیگر است

 

برخیز که شور محشر آمد                                 این قصه زِ سوز جگر آمد
برخیز که با نوای نی باز                                               شمس و قمری دگر برآمد
نالید نی و عرش به گریه                                                         در عالم از این غم شور آمد

 

مختار برآمده از نامش اختیار آدمی را بر حسینی شدن و یزیدی شدن به نمایش می گذارد و به قول استاد دکتر قنبری:"مختار نامه را تماشا کنید و بیاندیشید و جای خودتان را از میان شخصیت ها پیدا کنید"

مزار این شهید از قافله جا مانده در نزدیکی مسجد الکوفه است که توسط علامه بحرالعلوم کشف گردیه است به این صفحه مراجعه کنید

+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در شنبه بیستم آذر 1389 و ساعت 12:7 |

سفر حضرت به قم حتما حکمت هایی داشته است که ما حالا ها معانی اش را در نمی یابیم

این را بارها باخود گفته ام

اما امروز شنیدم

"من چه در میان شما باشم چه نباشم"

این جمله را از آدم های محبوبی شنیده ام  مثل پدر گرامی امام خمینی که پس از آن خیلی زود غزل خداحافظی را.........

نه............

امروز شنیده ام....

نه خدا نکند هیچ گاه بشنوم

قبلا شنیده بودم

یکی از نخبگان اساتید طلبه که از آقا سوال کرده شما دفعه قبل ده سال پیش به قم آمدید ۷۹ تا ۸۹ دفعه بعد شما را کی خواهیم دید؟

وا اسفا کاش نمی شنیده ام چه گفتده اید

"دیدار به قیامت"

جان ایران! چه شد

چه شد؟

نباشم آن روز که شما نباشید

این را لیلای بی دل برایم نوشته:

سلام
خوشا بسعادتت که پر کردی ریه هایت را از عطر حضور یار!!
کاش خداوند یاریم می کرد و این سینه بیمار درمان می شد با رایحه جان افزای وجودش.
آاااااااااه ه ه
سخت است باشی و نتوانی نفس بکشی!سخت است نباشی و حسرت به جان بخری! سخت است با مولایت فقط چند متر فاصله داشته باشی و هوش نباشی!سخت است هوش باشی و دیگر مولا را کنارت نداشته باشی!سخت است لیلا باشی و دل در جسم داشته باشی!سخت است مجنون تر از لیلا باشی!ٍسخت است بیدل تر از مجنون باشی!سخت است مرادت مدام از رفتن بگوید و تو ذره ذره در خود ذوب شوی!!سخت است تصور کنی حتی لحظه ای را که با ریه های بیمارت تنفس می کنی و او نباشد!
آآآاااااااااه ه ه ه
این نفس های خسته را بگیر خدایم اگر او نباشد و من باشم

امروز فهمیدم چرا انگشتر آقا دیگر در دستشان نبود؟

خیلی غبطه خوردم آن را به حمید محمدی مسئول بسیج دانشجویی پردیس قم داده اند که نخبه هم می باشند.

آقا فرمودند شاید در سال های آتی نباشم و شما اثرات  فتنه۸۸ را می بینید

"در ميدان سياسى، فتنه‌ى سال 88 را جوانهاى ما خواباندند. بيش از عوامل گوناگون ديگر، جوانهاى ما، همين شما دانش‌آموزها، همين شما دانشجوها نقش داشتيد؛ والّا فتنه، فتنه‌ى بزرگى بود. من به شما عرض كنم؛ چند سالى كه بگذرد، آن وقت قلمهاى بسته شده‌ى آگاهان بين‌المللى روان خواهد شد، باز خواهد شد، خواهند نوشت. ممكن است من آن روز نباشم، اما شماها هستيد؛ خواهيد شنيد، خواهيد خواند كه چه توطئه‌ى بزرگى پشت فتنه‌ى سال 88 بود. اين فتنه خيلى چيز مهمى بود، قصدشان خيلى قصد عجيب و غريبى بود؛ در واقع ميخواستند ايران را تسخير كنند. اينهائى كه عامل فتنه بودند - توى خيابان، يا بعضى از سخنگويانشان - اغلب ندانسته وارد اين ميدان شده بودند؛ اما دستهائى اينها را هدايت ميكرد، نميفهميدند. حالا اين كه چطور بعضى‌ها وارد اين ميدان شدند، چطور ندانسته به دشمن كمك كردند، خودش تحليلهاى دقيق روانشناختى دارد؛ اما واقعيت قضيه اين است كه عرض كردم. اين مسئله خيلى كار بزرگى بود؛ اين كار را شما جوانها به سامان رسانديد."

خیلی سایت ها این قسمت حیاتی را که اشک جماعت را جاری ساخت منعکس نکردند به گمانم از جمله خبرگزاری محبوب! ایسنا و...  وا اسفا از این همه غربت!

اینجا کاملش را بخوانید

این هم از مهر

 13آبان نماد طمع ورزی آمریکا/ صحنه گردانان فتنه بدنبال تسخیرایران بودند

 در هر حال

لعنت الله علی القوم الظالمین

+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389 و ساعت 23:34 |

امروز که برای اولین بار پس از بازگشت حضرت ماه به تهران به داخل شهر رفتم آن 

آن مصرع ولم نمی کرد

امروز رفته ای و دگر شهر ساکت است

امروز رفته ای و دگر شهر ساکت است...

رفته ای و دگر شهر ساکت است...

ه آااااااااه

شهر را سکوت و غم گرفته بود

احساس می کردم عمه هم دلش برای آقا تنگ شده است ابرها هم از روزی که آقا رفته اند مدام اشک می ریزند

خدایا پس آن همه شور و شعف آن همه عکس های زیبای یوسفم کجاست؟اتوبوس هایی که با طرح عکس های امام و آقا می شناختیمشان گل های روی ماشین ها عکس های تاکسی ها...

باران هر لحظه تند تر می شود قطرات ریز مثل باران های بهاری نه اصلا جور دیگری است مثل قطرات شبنم  خیلی زیاد و خیلی نرم می نوازد خیابان ها را درخت ها را  آدم ها را  و...

چشمانم  به  گنبد زرین بانو می افتد جویباری طلایی روی سراشیبی صورتم می لغزد

یادش بخیر عمه جان!

 شما هم دلتنگید؟شما هم دلتان برای روز هایی تنگ شده است که از شب و نصف شب مردم جلوی حریمتان صف می بستند برای دیدار؟

دیدار یار؟         و می خواندم     کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز شاید  که باز بینیم دیدار آشنا را

اصلا انگار توی این شهر جز ماشین جنبده ی دیگری نیست شاید هم از ترس خیس شدن بیرون نمی آیند اما آن روز ها از خواب و خوراک و آسایش از همه چیز می زدند بیایند حرم با چشم های گریان و هزار عز و التماس کارتی بگیرند و بروند دیدار ...

امروز رفته ای و دگر شهر ساکت است! ...

 دو لینک از شعر های برادر ارجمند که سال پیش در دانشگاه پیام نور قم در خدمتشان مجری بودم آقای حمید رضا برقعی را می گذارم

شعر جدید شاید برای حضرت ماه

شعری که نزد حضرت آقا خواندند

 

+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389 و ساعت 21:37 |
بابا این اینترنت پرسرعت هم مصیبتی ست ها!

 برای اینکه اسراف نشود! سری به بچگی هایمان زدیم و پای دانلود کارتونهای زیبایش اندکی خوش شدیم.

از بین همه آنها سرزمین کوچولو ها مرا به یاد دوست عزیر و رفیق شفیقمان انداخت

هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

از ویژگی های بارز ممول شادی و شیطنت(تحرک) و ریزه میزه بودنش بود.جدای از تحلیل کافی و وافی محتوای کارتون ممول و دختر مهربون دو شخصیت جذاب دوران ما بودند.

این پست را سفارشی میگذارم فقط برای  ممول عزیزم هرچند ممول کارتون کجا و او کجا

کاش بود و با ستاره سحر آمیز سخنانش  شارژمان می کرد

یواشکی بگویم که ممکن است در این اوضاع بی پولی بروم دست آخر دی وی دی هایش را بخرم

خیلی از خاطرات کودکی مان در این کارتون ها خلاصه می شود که صهیونیستی بودن محتوای آن و سانسور فراوانش را بعد ها فهمیدیم.

پ.ن: ممول کوچولوی بامزه که وقتی بزرگ شدی باهات دوست شدم میدونم مثل خودم خیلی یاد دوران دانشجویی و فعالیت هایمان می کنی و مثل همیشه وظیفه شناسی برات شماره تلفن گذاشتم زنگ بزن

باتشکر

به قول خودت : دختر مهربون

+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در سه شنبه یازدهم آبان 1389 و ساعت 21:59 |

۰.معراج من این بس که چو خار سر دیوار از دور تماشاگر گلزار تو باشم

۱.چند ایستگاه مانده به خانه در اتوبوس سرپا ایستاده ام و به خواب دم صبحم فکر می کنم:

عبای سیاه !

فقط ما چند نفر!

یک جایی شبیه اتاق های مرکز فرهنگی مسجد مقدس جمکران!

یعنی چه؟قد بلندش را دیدم اما به صورتش که رسید از خواب برخاستم.آخر ما نشسته بودیم یک باره آمد بی خبر...

چند روز است منتظرم دوستان خبر بدهند شاید به طریقی بشود من هم بروم .به خاطر دیدار سفری که از مدتی پیش برنامه ریزی کرده بودم عقب انداختم.دیگر پاک ناامید می شوم ولی باز می گویم در نا امیدی بسی امید است...کمی دلم غصه دار می شود و با  بغض می خوانم:

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

(لطفا با آهنگ اصفهانی بخوانید)

۲.روز هاست که رهبر عزیزم به شهرمان آمده.حال و هوای شهر خیلی ویژه است انگار خیلی ها حالت عادی خودشان نیستند مثل آدمی که مهمان عزیزی برایش آمده دستپاچگی خاصی دارند.چندبار پیش آمد بعضی مغازه ها را که مشتری شان بودم می رفتم می دیدم درشان بسته است فردایش دوباره سر می زدم می گفتند رفته بودیم دیدار ...خیلی هاکه می  روند دیدار ایرانی نیستند عرب اند یا دورگه یا ...

همه جای شهر پر شده از بنر و عکس و ... که ستاد مردمی استقبال نصب کرده اند.و شعر زیبای دکتر حداد عادل

ای دل دریایی ات کشتی نشینان را امید...

و یا

رواق منظر چشمم آشیانه توست...

پشت شیشه ماشین ها روی چراغ موتور ها روی همه وسایل نقلیه عمومی و اکثر خودروهای شخصی نقش

لبیک یا خامنه ای  دارد و  پر از عکس و گل و ...است

۳.روز هاست سخنرانی ها و دیدار ها نشر یات و ... را پیگیری می کنم شعر کامل دکتر حداد اینجا نوشته شده و شعری در سبک شعر خود مقام معظم رهبری در جواب ایشان در این نشریه موجود است. 

 

 لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد...

این مصرع را قبول ندارم

سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه!!!

نه همه سزاوار تماشا نیستند هرکس هدایت بخواهد

هر کس لقمه حرام بخورد ولایت را درک نمی کند....

۴.شب یک دفعه پیام یکی از بستگان را دریافت می کنم:چند تا کارت می خواهی؟من خودم نمی توانم بروم

عجب!یعنی تا این حد راه هموار شده می توانم چند کارت درخواست کنم؟؟؟؟چون می دانستم خواهر و مادرم مشتاقند بیایند گفتم۳تا باقی روز های قبل نصیبشان شده بود.به سختی هماهنگ می کنیم تا کارت ها را تحویل بگیریم و فردا چطور ۵صبح آنجا باشیم.دوکارت به ما می رسد.

۵.یکی برمی گردد به من می گوید کجا می خواهی بروی عکس آقایتان همه جا هست رو در خانه تان هست...

چند بار که تکرار می کند می گویم:ندیده ای! نمی دانی!

۶.همش می ترسم خواب بمانم حدود ۲ بامداد میخوابم و چهار بیدار می شوم .مردم از ۵به بعد می آیند بعضی ها هم زودتر.

هوا خیلی مطبوع است.تنفس هوایی که یار هم در آن نفس کشیده...

بعضی از دوستان و ... را در صف می بینم

ساعت خیلی دیر می گذرد.نماز را در خیابان ارم می خوانیم

۷.ساعت۵:۳۰ هنوز درها باز نشده نه در حد بیت رهبری فقط دوبار تفتیش می شویم

۸.ساعت۶:۳۰اندکی قرآن می خوانم خانمی با تعجب می پرسد اجازه دادند قرآن بیاوری خواهرم جواب داد چرا اجازه ندهند؟!

۷:۳۰با خواهرم صحبت می کنم

۸:۳۰ خوشبختانه یک خانوم خوش صحبتی پیدا می شود  و از قضا حسابی شیفته حضرت آقا ست.خیلی از کتاب داستان سیستان می گوید هی ارادتم را بیشتر می کند

همانطور که به حرفهایش گوش می کنم به ساعت روبرویم نگاه می کنم

۹:۳۰ کم کم دارد نزدیک می شود به ساعت ده از قبل آن مجری شعر دکتر حداد را می خواند.یک طلبه جوان هندی که سید هم هست شعر زیبایی می خواند و...جماعت تشویق می کنند

از همان ابتدا آقایون و خانوم ها که چندهزارنفری می شدند شعار می دادند

ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند و...

۹.آن قسمت از کتاب داستان سیستان را در ذهنم مرور می کنم که آقا برخلاف تصوررضاامیر خانی همیشه او را می دیده است.

از بین انبوه این همه آدم آقا به خانوم ها هم نگاه نمی کنند.مگر می شود؟!

به قید قرعه قرار است حضرت آقا امروز ده نفر از طلاب خارجی را معمم کنند.

دیگر باورم نمی شود انتظار به سر برسد و جلوی آن پرده سبز آقا را ببینم

۱۰.دارم روسری ام را درست می کنم که یکدفعه

یکدفعه قیامتی می شود قیامت

سریع بلند می شوم

وای خداوندا

همیشه این صحنه را با تصویر سریال ولایت عشق هماهنگ می کنم آن قسمتش که با موسیقی متن شعر زیبایی با صدای دکتر اصفهانی می خواند:

لیلای بی دل را ببین از عشق تو مجنون شده

بنگر که در هفت آسمان جایی فراسوی زمان

نوری هبوط می کند در ظلمت این لا مکان

بنگر که دریا خون شده فواره ها گلگون شده

لیلای بی دل را ببین از عشق تو مجنون شده

آن ها همه لیلاهایی بودند که سر از پا نمی شناختند.

آمد و رویایم به حقیقت پیوست

زبانم بند آمده بود انگار نمی توانستم شعار را درست ادا کنم

صل علی محمد نائب مهدی آمد

این طلبه های خارجی و خیلی از افراد ایرانی چشمه چشمشان خشک نمی شد

آن روز فکرش را هم نمی کردم آن دیدار یکی از زیباترین دیدار های آقا با مردم شود.خودشان هم این را فرموده اند.

وقتی لفظ عزیزان من را بکار بردند جماعت یکپارچه گریستند.

من واقعا آن روز سیل خروشان جمعیت و دریای مواج عاشقان حضرت را دیدم

حقیقتا مثل امواج دریا بود.آن قدر فشرده نشسته و ایستاده بودند که فردایش حسابی بدن درد گرفتم.تازه آن روز سهمیه کمتری داده بودند.

تازه هیچ چیز زیبا تر از آن نبود که در دهمین روز سفر حضرت آقا بارانی فضای شهر را به الطف وجه درآورد.

آمدنش خیلی شیرین بود و رفتنش خیلی تلخ

خدایش نگهدار باد

آمین

 پ.ن:تشکر از نرگس عزیز که این ها را برایم فرستاد و حرف دلمان بود و اشکمان را در آورد:

ای خوش ترین خبرم پیش ما بمان

ای رهبرم پدرم پیش ما بمان

با رفتنت جگرم پاره می شود ای پاره جگرم پیش ما بمان

امروز رفته ای و دگر شهر ساکت است

ای شادی و شررم پیش ما بمان

//آن روز که آمدی قیامت کردیم/ با شور و شعف تو را زیارت کردیم

دیگر مرو...

متاسفانه پیامک نرگس عزیم ناقص رسید

 

+ نوشته شده توسط زهرا عسگرزاده در سه شنبه یازدهم آبان 1389 و ساعت 1:32 |